دلم غیر ایوان پناهی نداشت
دلم زائری بود و راهی نداشت
دلم در بساطش جز آهی نداشت
علی داشت آن را كه شاهی نداشت

به دور امیر كرم گشته ام
صد و ده قدم در حرم گشته ام

به او گفتم ای شاه راهم بده
امان نامه ای بر گناهم بده
لیاقت به یك دم نگاهم بده
پناهی ندارم پناهم بده

صدا زد پریشانی ات با علی
اگر خسته جانی بگو یا علی

همین لحظه ها بود پیدا شدم
علی گفتم و از زمین پا شدم
شب و روز حیران مولا شدم
گدا بودم او خواست آقا شدم

دلِ من بدون علی بی كس است
بمیرم ببینم علی را بس است

تحمل به این نور لابد نبود
ترك خوردن كعبه بی خود نبود
و كعبه كه جای تَرَدُد نبود
پس اینها همه یك تولد نبود

خدا خواست ثابت كند بر جهان
علی هست یكتاترین در جهان
مجید تال