از تو سر و ز مادر من سینه ای شکست
تا صبح حشر بر سر بر سینه می زنم
جدم که نیست در بر تو مادرم که نیست
دارم به جای چند نفر سینه می زنم

من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت
زخمی که شد عمیق مداوا نمی شود
گر چند ضربه هم زده بودن باز هم
پیشانی تو بیش از این وا نمی شود

گفتند گفته ای که مرا کوچه می برند
می خواهم از بیان خودت بشنوم بگو
گفتند گفته ای که تماشام می کنند
میخواهم از زبان خودت بشنوم بگو

بابا خودت بگو سر بازار می روم
بابا خودت بگو که گرفتار می شوم
بابا خودت بگو به سرم سنگ می زنند
بابا بگو بدون علمدار می شوم
علی اکبر لطیفیان